![]() |
Vazvan | ||||||||||||||||
| Disign by Mohammad Reza Raji | |||||||||||||||||
|
موقعيت شهر وزوان شهر وزوان در مسير راه آسفالته سراسري تهران اصفهان و در 80 كيلومتري شمال غرب اصفهان قرار گرفته است. و از شمال به ميمه از جنوب به ونداده و خسرو آباد و از شرق به جاده اصفهان تهران و از غرب به ازان و شمال غربي آن زياد آباد مي باشد و كلا ً اين منطقه را بلوك جوشقان قالي مي نامند
آب و هواي شهر وزوان آب و هواي آن نسبتاً خشك و نيمه كوير است. گر چه در تابستان چندان نيازي به وسايل برودتي ندارد ولي آفتاب آن گزنده و پوست انسان را مي سوزاند و در زمستان گر چه خيلي برفگير و باران زا نيست ولي سرماي آن مثل آفتابش گزنده است و به مغز اسخوان ميزند و همانگونه كه باز هم ذكر شده است چون در معرض وزش باد سرد از طرف دره (قرقچي) قرار گرفته سرماي سوزاني دارد دره قرقچي در بالاي منطقه موته و در بين راه تهران اصفهان كه كوه كركس به آن منتهي مي شود قرار دارد و رانندگان قديمي و بياباني اين دره را خوب مي شناسند و در زمستان از برف و يخبندان آن واقفند و ميدانند كه در اين مسير از اين دره سردتر وجود ندارد. .لي چهار فصل آن نسبتاً داير است. آب كشاورزي آن قديماً از قنات بسيار قديمي تشكيل مي شد كه چگونگي آن در بخش كشاورزي توضيح داده شده است. ولي آب آشاميدني و مصارف خانگي از چاه بود و در هر منزلي يك حلقه چاه حفر مي كردند كه عمق آن از ده الي پانزده متر بود ولي در محل " ده نو" عمق چاه كمتر بود. لازم به ذكر است كه وزوان از دو محل يكي به نام محله بالا و ديگري به نام ده نو تشكيل شده. اين دو محل را رودخانه اي از يكديگر تفكيك مي كرد. اين رودخانه عمق زيادي نداشت، و اكثر خشك بود ولي بعضي اوقات مثل پاييز در مواقع بارندگي شديد سيل جاري مي شد و باعث خرابي و زيان مي گرديد لذا وقتي مردم احساس مي كردند كه ممكن است سيل بيايد با كمك يكديگر ميرفتند " گشگن بالاگير " و اين يك عبارت بود براي اين كه جلو سيل را بگيرند. چندين مرد قلچماق بايستي در اسرع وقت در بالاي محل وزوان كه دشتي بود به نام گشگن بروند و مسيل درست كنند تا سيل به محل وارد نشود. الزم به ذكر است كه قنات وزوان از نظر قدمت به دومين قنات ايران است اولي در يزد و دومي در وزوان. از همين جهت معلوم مي شود كه سابقه اين محل بسيار زياد است و اين ساختمان ها و بناهاي فعلي چندمين ابنيه اي است كه مشاهده مي شود وگرنه تاريخ بناي اوليه آن معلوم نيست.
در زبان محلي اينجا را " وجگون " مي گويند و رواياتي هم هست كه چندين سال قبل زلزله اي رخ داده و اين شهر واژگون شده است ( از اين جهت وجگون مي گويند) و دوباره بناهايي ساخته شده كه در زمان اجداد ما خراب بود و حتي در زمان ما هم ( 50 سال قبل ) باقي مانده ظروف سفالي آن را مشاهده مي كرديم ( مثل قلعه جنبل ). يكي هم قلعه ده نو است كه بقاياي آن هنوز وجود دارد و قدمت آن حدود 300 سال است. ولي در قبرستاني كه هنوز هم مردگان را دفن مي كنند سنگ قبر هايي مشاهده شده كه قبل از اسلام وجود داشته است.
زبان و گويش به نظر اين زبان وزواني بسيار غني و كاملي بوده كه متاسفانه امروزه رو به فراموشي است و ديگر كمتر از كلمات و استعارات قديم به كار مي برند و كودكان را وادار مي كنند كه به زبان فارسي تكلم نمايند. اسم اين زبان را نمي دانيم ولي بنا به تحقيقات انجام شده ( توسط استاد عباس رسولي ) اين زبان يا گويش مياني زبان هاي ايراني قديم مثل دري-پهلوي، فُرس قديم، تركي، لري، كردي و عربي تشكيل شده است و از اين جهت به نظر ميرسد كه زباني غني ست. و هيچ گونه كسري در آن وجود ندارد و اصطلاحات و عبارات بسياري داشتند كه با كمترين حروف و به كار بردن جملات و عبارات كوتاه و حتي با فشار آوردن بر روي كلمات و تغيير صوت دادن خيلي از مقاصد دروني را بيان مي كردند و شنونده متوجه مقصود گوينده مي شد.
بخش صنعت و وسايل كار
وسايل كار مورد نياز كشاورزي گرچه ابتدايي بود ولي حقيقتاً ابتكاري و محير العقول بود. اين وسايل را خودشان تهيه مي كردند و جواب گوي كارشان بود و هيچ نيازي به خارج نداشتند، ابزار الات مثل خيش = khish = گاو آهن- كمه = kame و هبال = habalو ... كه تعدادشان زياد است و جا براي همه آن ها نيست.
كشاورزي در وزوان كشاورزي يكي از اساسي ترين مسئله كاري اين مردم در زمان گذشته بود و مردم گذران خود را از اين طريق ادامه مي دادند و معتقد بر اين بودند كه به قول نبي اكرم (ص) در كارها اول زراعت و دوم تجارت، زيرا در پرتو زراعت از مرغ هوا تا مور در زمين و همه موجودات از قبل اين كار بهره مند مي شدند و انسان توكل خود را به خدا كرده و دانه مي پراكند تا چندين برابر آنرا برداشت كند.
پخت نان براي پخت نان آرد را از تاپو خارج و بدون تغار بزرگي مي ريختند ( خمير مايه مي زدند ) مثلاً 2 يا 3 من آرد را خمير مي كردند و آنهم با مشت و مال دادن فراوان تا خمير به عمل آيد و يكي دو ساعت بعد كه خمير ورآمد و آماده پخت ميشد تنور گلي كه در زمين كار گذاشته شده بود با هيزم مي سوزاندند تا خوب تنور سرخ شود آنگاه دو نفر زن يكي چونه مي كرد و ديگري پهن مي كرد و به تنور مي زد و بعد از پخت در مي آورد و پس از سرد شدن آن ها را به درون ( دُولوه = Dulva ) دولاب مي گذاشتند براي مصرف چند روزشان كه تناول كنند.
ازدواج سنتي در شهر وزوان در سابق دختر و پسري كه مي خواستند ازدواج كنند شايد تا شب زفاف همديگر را نديده بودند بلكه مادر و خواهران پسر، دختري را كه مي خواستند براي پسرشان نامزد كنند از چندي قبل زير نظر مي گرفتند مثلاً در حمام سر و بدن او را از نظر سلامت و تناسب اندام و در دشت و صحرا از نظر كار و قدرت بدني و در خانه از نظر چاروكار و جولايي كه چگونگي آن را توضيح داده شده از نظر مي گذراندند تا چنانچه مورد تأييد واقع مي شد با پدر داماد آتي در ميان ميگذاشتند.
موجودات نامرئي و خرافات چلگيس:
|
|
|||||||||||||||